تبلیغات
وب سایت شخصی حسین مردان پور - صبر ایوب علیه السلام

وب سایت شخصی حسین مردان پور

صبر ایوب%

قصّه‏ی حضرت ایّوب% هم شنیدنی است. آن حضرت كشاورزی می‏كرد و گلّه‏ی بزرگی از گوسفندان را، به كمك پسران خود، پرورش می‏داد. او همیشه یاد خدا بود و قسمت بزرگی از ثروت خود را برای فقرا و مستمندان مصرف می‏كرد.

 

شیطان به خدا گفت: «اگر ایّوب مردی نیكوكار و خداپرست است، برای آن است كه ثروت زیادی دارد. خداوند ایّوب را آزمایش كرد. روزی از روزها، سیلی بزرگ به راه افتاد و آنچه را كه حضرت ایّوب% داشت، از بین برد.

روزی شیطان به صورت پیرمردی دلسوز، نزد ایّوب رفت و گفت:

«هر چه داشتی از بین رفت. اگر خدا تو را دوست می‏داشت، این طور نمی‏شد.»

حضرت ایّوب گفت: «این ثروت از خدا بود. حالا هم صاحبش آن امانت را پس گرفته است.»

حضرت ایّوب باز هم خدا را شكر می‏كرد. كار می‏كرد و از دست رنج كم خود به بیچاره‌ها كمك می‏نمود. وقتی شیطان وضع را این طور دید، خشمگین شد، و به فكر افتاد نقشه‏ی دیگری پیاده کند؛ بنابراین، بار دیگر به خدا گفت:

«اگر می‏بینی باز هم ایّوب تو را می‏پرستد، برای این است كه او به ثروت علاقه‏ای نداشت؛ او فرزندانی سالم و نیرومند دارد و امیدوار است آن چه را كه از بین رفته، دوباره به دست آورد.

خدا خواست پیامبرش را از راه دیگری آزمایش كند. این بار، زلزله‌ای ناگهانی، همه چیز را در هم كوبید. خانه‏ی آن‏ها خراب شد و فرزندان حضرت ایّوب، همگی در زیر خاك جان دادند و همه چیز او از بین رفت.

شیطان كه انتظار داشت حضرت ایّوب دیگر دست از عبادت خدا بردارد، به صورت پدری مهربان به سراغ آن پیامبر خدا رفت و گفت:

«فرزندانت همه كشته شدند، آیا باز هم خدا را شكر می‏كنی؟»

حضرت ایّوب گفت: «فرزندانم را خدا داده بود و حالا از من گرفته است. پس شكر او به عهده‏ی من است.»

شیطان كه در فكر نقشه‏ای دیگر بود، به خدا گفت:

«او بدنی سالم دارد و امیدوار است با كار و كوشش، ثروت و فرزندان دیگری به دست آورد، اگر سلامتی خود را از دست بدهد، حتماً از بندگی خدایش دست خواهد كشید.»

حضرت ایّوب% كه تا دیروز از فقر و نداری و نداشتن یار و یاور رنج می‏برد، به بیماری خطرناكی دچار شد. به‏گونه‏ای كه مردم شهر از او و همسرش خواستند شهر را ترك كنند. همسر مهربان او در شهر كار می‏كرد و كمی نان و غذا برای خودشان تهیه می‏نمود.

وقتی شیطان این طور دید، به سراغ همسر ایّوب رفت و زندگی خوب گذشته را به یادش آورد و سختی‌های امروز را با آن خوشی‌ها مقایسه كرد. تا آن‏که او را فریب داد. زن حضرت ایّوب هم او را با فقر و بیماری تنها گذاشت.

شیطان باز هم به انتظار نشست تا ببیند پیامبر خدا این بار چه می‌كند؟ امّا حضرت ایّوب تنها رو به سوی خدا آورد و دعا كرد:

«پروردگارا! سختی‌ها از هر طرف مرا فرا گرفته و تنها تو مهربان‌ترین مهربانانی. پروردگارا! شیطان به من سخت آزار رسانده، شر او را از من دور فرما!»

وقتی خداوند پیامبرش را در تمام آزمایش‌ها پیروز دید، دعای او را پذیرفت و به او وحی فرستاد: «پایت را به زمین بكش. چشمه آبی برایت می‏جوشد. از آن بخور و خود را در آن شست وشو بده.»

حضرت ایّوب همین كار را كرد و شفا یافت. بعد خداوند تمام آنچه را كه از این بنده‏ی خوب خود گرفته بود، به او پس داد. حضرت با بدنی سالم به شهر بازگشت و دوباره در كنار همسر و فرزندانش، یار و یاور درماندگان بود و در مقابل مشكلات و بلاها درس صبر را به مردم می‏آموخت.

عاشق آن بی که دایم در بلابی

 

ایّوب آسا به کرمان مبتلابی

حسن آسا بنوشه کاسه‏ی زهر

 

حسین آسا شهید کربلابی

(بابا طاهر همدانی)





طبقه بندی: اخلاقی، 
برچسب ها: صبر، شیطان، فقر،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 28 آبان 1392 توسط : حسین مردان پور