تبلیغات
وب سایت شخصی حسین مردان پور - مطالب آذر 1393

وب سایت شخصی حسین مردان پور


عصر امامت امام رضاعلیه السلام  بود، و آن حضرت در خراسان به سر مى برد، شخصى مسافر، از پشت نهر بلخ به حضور آن حضرت آمد و عرض كرد: من از شما مساله اى مى پرسم ، اگر جواب آن را آن گونه كه خودم مى دانم بدهى ، امامت تو را مى پذیرم .
امام : هر چه خواهى بپرس .
مرد مسافر: به من بگو پروردگارت ؛ از چه وقت بوده ؟ و چگونه بوده ، و بر چه تكیه دارد؟
امام علیه السلام : خداوند مكان را مكان كرد، بى آنكه مكانى داشته باشد، و چگونگى را چگونه نموده بى آنكه خود چگونه باشد، و بر قدرت خودش ‍ تكیه دارد.
در این هنگام ، آن مرد مسافر برخاست ، و سر حضرت رضا علیه السلام را ب
وسید و گفت: گواهى مى دهم كه معبودى جز خداى یكتا نیست ، و محمد رسول خدا است ، و على وصى رسول خدا و سرپرست امت ، پس از او است ، و پیشوایان راستگو، شما امامان هستید، و تو جانشین آنها هستى .

کافی باب الكون و المكان ، حدیث 2، ص 88، ج 1.





طبقه بندی: اعتقادی،  سیاسی،  تاریخی، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ شنبه 29 آذر 1393 توسط : حسین مردان پور

یكى از مسلمانان ثروتمند با لباس تمیز و فاخر محضر رسول خدا صلی الله علیه وآله آمد و در كنار حضرت نشست، سپس فقیرى ژنده پوش با لباس ‍ كهنه وارد شد و در كنار آن مرد ثروتمند قرار گرفت .
مرد ثروتمند یكباره لباس خود را جمع كرد و خویش را به كنارى كشید تا از فقیر فاصله بگیرد. پیامبر خداصلی الله علیه وآله   از این رفتار متكبرانه سخت ناراحت شد و به او رو كرد و فرمود:
آیا ترسیدى چیزى از فقر او به تو سرایت كند؟
مرد ثروتمند گفت : خیر! یا رسول الله .
پیامبرصلی الله علیه وآله   : آیا ترسیدى از ثروت تو چیزى به او برسد؟
ثروتمند: خیر! یا رسول الله .
پیامبر صلی الله علیه وآله  : پس چرا از او فاصله گرفتى و خودت را كنار كشیدى ؟
ثروتمند: من همدمى (شیطان یا نفس اماره ) دارم كه فریبم مى دهد و نمى گذارد واقعیتها را ببینم ، هر كار زشتى را زیبا جلوه مى دهد و هر زیبایى را زشت نشان مى دهد. این عمل زشت كه از من سر زد، یكى از فریبهاى اوست . من اعتراف مى كنم كه اشتباه كردم. اكنون حاضرم براى جبران این رفتار ناپسندم نصف سرمایه خود را رایگان به این فقیر مسلمان بدهم. صلی الله علیه وآله پیامبر  به مرد فقیر فرمود: آیا این بخشش را مى پذیرى ؟
فقیر: نه ! یا رسول الله .
ثروتمند: چرا؟!
فقیر: زیرا مى ترسم من نیز مانند تو متكبر و خودپسند باشم و رفتارم مانند تو نادرست و دور از عقل و منطق گردد.

بحار: ج 22، ص 130 و ج 72، ص 13.





طبقه بندی: تربیتی،  اجتماعی،  اخلاقی، 
برچسب ها: فقیر، بخشش، ثروتمند، پیامبر، متکبر، خودپسند،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 25 آذر 1393 توسط : حسین مردان پور

جمعی از اهالی اصفهان مثل ابوالعباس احمد بن نضر و ابوجعفر محمدبن علویه گفتند كه مردی در اصفهان بود به نام عبدالرحمان كه جزء شیعیان محسوب می شد. از او پرسیدند چرا این مذهب را برگزیده و به امامت هادی معتقد شده ای؟
گفت: به جهت معجزه ای كه از امام علیه السلام  دیدم، و داستان از این قرار بود. من مردی فقیر و بی چیز بودم، ولی چون زبان و جرأت داشتم اهالی اصفهان در سالی از سالها مرا همراه گروهی نزد متوكل فرستاند تا دادخواهی كنیم. روزی بیرون خانه متوكل ایستاده بودیم كه دستور احضار علی بن محمدبن رضا از سوی متوكل صادر شد، من به یكی از حاضران گفتم: این مرد كیست كه دستور احضارش صادر شد؟
گفت: این مرد علوی است و رافضیان او را امام می دانند، و اضافه كرد كه ممكن است خلیفه برای قتل دستور احضارش را داده باشد. گفتم: از جای خود حركت نمی كنم تا این مرد علوی بیاید و او را ببینم. ناگهان دیدم شخصی سوار بر اسب به سوی خانه متوكل می آید. مردم به احترام در دو طرف مسیر او صف كشیدند و او را تماشا می كردند، چون نگاهم بر او افتاد مهرش در دلم جا گرفت و نزد خود به دعای او مشغول شدم تا خدا شر متوكل را از او دفع نماید. آن حضرت از میان مردم می گذشت و نگاهش بر یال اسب خود بود و چپ و راست را نگاه نمی كرد و من پیوسته به دعای او مشغول بودم، چون به من رسید با تمام رو به سوی من متوجه شد و فرمود: خدا دعای ترا پذیرفت و به تو طول عمر داد و مال و فرزندان ترا زیاد كرد.
چون این را مشاهده كردم مرا لرزه گرفت و در میان دوستانم افتادم، دوستانم پرسیدند: چه شد؟ گفتم: خیر است و چیزی نگفتم. هنگامی كه به اصفهان بازگشتم خدا مال فراوان به من عطا كرد، و امروز از اموال آنچه در خانه دارم قیمتش به هزار هزار درهم می رسد غیر از آنچه بیرون از خانه دارم و ده فرزند یافته ام و عمرم نیز از هفتاد سال گذشته است، من به امامت آن مردی معتقدم كه از دلم خبر داشت و دعایش در حق من مستجاب گردید.

بحار الانوار الانوار، ج50، ص141.





طبقه بندی: سیاسی،  اعتقادی، 
برچسب ها: اصفهان، رافضی، علوی، متوکل، شیعه،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 16 آذر 1393 توسط : حسین مردان پور

«بریحه عباسی» گماشته دستگاه حکومتی و امام جماعت دو شهر مکه و مدینه بود. او از امام هادی علیه السلام نزد متوکل سخن چینی و سعایت کرد و برای او نوشت: «اگر مکه و مدینه را می‏خواهی، علی بن محمدعلیه السلام را از این دو شهر دور ساز؛ زیرا مردم را به سوی خود فرا خوانده و گروه بسیاری نیز به او گرایش یافته و از او پیروی می‏کنند.»
در اثر سخن چینی‏های بریحه ، متوکل امام را از جوار پر فیض و ملکوتی رسول خداعلیه السلام تبعید کرد و ایشان را به سامرا فرستاد. در طول این مسیر، بریحه نیز با ایشان همراه شد.
در بین راه رو به امام کرد و گفت: « تو خود بهتر می‏دانی که من عامل تبعید تو بودم. سوگندهای محکم و استوار خورده‏ام که چنانچه شکایت مرا نزد امیرالمؤمنین (متوکل) و یا حتی یکی از درباریان و فرزندان او کنی، تمامی درختانت را در مدینه به آتش کشم و خدمت‏کارانت را بکشم و چشمه‏ها و قنات‏های مزرعه‏ات را ویران سازم. بدان که در تصمیم خود مصمم خواهم بود». امام علیه السلام با چهره‏ای گشاده در پاسخ بریحه فرمود: «نزدیک‏ترین راه برای شکایت از تو، این بود که دیشب شکایت تو را به درگاه خدا عرضه کنم و من شکایتی را که نزد خدا کرده‏ام، نزد غیر خدا و پیش بندگانش عرضه نخواهم کرد.»
بریحه که رأفت و بردباری امام را در مقابل سعایت‏ها و موضع زشتی که در برابر امام گرفته بود دید، به دست و پای حضرت افتاد و با تضرع و زاری از امام درخواست بخشش کرد. امام نیز با بزرگواری تمام فرمود: «تو را بخشیدم!»

اثبات الوصیة، علی بن الحسین مسعودی، ص 196.





طبقه بندی: تربیتی،  سیاسی،  تاریخی،  اجتماعی،  اخلاقی، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 13 آذر 1393 توسط : حسین مردان پور

روزى امام علىّ بن ابى طالب، امیرالمؤ منین صلوات اللّه علیه عبورش به گروهى از مسلمان ها افتاد كه در گوشه اى از مسجد را اشغال كرده بودند و به عبادت مشغول بودند.
حضرت علىّ علیه السلام نزدیك ایشان رفت و فرمود: شما چه كسانى هستید؟ و چه مى كنید؟
در پاسخ به حضرت ، اظهار داشتند: ما بر خداوند توكّل كرده ایم و عبادت او مى كنم.
حضرت فرمود: خیر، چنین نیست، بلكه شما بى عار و مُفت خور مى باشید، چنانچه راست مى گوئید و توكّل برخداوند متعال دارید، بگوئید كه در چه مرحله اى از توكّل قرار دارید؟
گفتند: اگر چیزى به ما برسد، مى خوریم و قناعت مى كنیم و چنانچه چیزى به ما نرسد، صبر و تحمّل مى نمائیم.
سپس امام علىّ علیه السلام خطاب به ایشان كرد و با صراحت فرمود: سگ هاى محلّه ما نیز چنین روشى را دارند.
گفتند: پس ما چه كنیم، شما بفرمائید كه چه رفتارى داشته باشیم؟
حضرت فرمود: بایستى آنچه را كه ما انجام مى دهیم، شما نیز چنان كنید.
گفتند: شما چه كارهائى را انجام مى دهید، تا ما تبعیّت نمائیم ؟
امام علیه السلام فرمود: ضمن سعى و تلاش و كار و عبادت ، آنچه به ما برسد پس از مصرف ، اضافه آن را بذل و بخشش مى كنیم و اگر چیزى درآمدى نیافتیم ، خداوند منّان را؛ در هر حال شكر و سپاس مى گوئیم.

مستدرك الوسائل : ج 11، ص 220، ج 20





طبقه بندی: تربیتی،  عبادی،  اجتماعی،  اخلاقی، 
برچسب ها: توکل، بی عاری، مسجد، قناعت، بخشش، امام علی،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 9 آذر 1393 توسط : حسین مردان پور

 امام حسن علیه السلام در زمان خویش عابدترین، زاهدترین و برترین مردم به شمار مى رفت . وقتى حج بجاى مى آورد بسیارى از اوقات پاى برهنه مى رفت هر وقت به یاد مرگ مى افتاد، مى گریست و اگر در حضورش از قبر سخن به میان مى آمد گریان مى شد و چون به یاد قیامت و برانگیخته شدن در محشر مى افتاد اشك مى ریخت و هر وقت به یاد عبور از صراط مى افتاد گریه مى كرد و هرگاه به یاد حضور مردم براى حساب در پیشگاه خداوند مى افتاد ناگهان فریاد مى كشید و از شدت بیم و هراس از هوش مى رفت و غش مى كرد، هرگاه براى نماز آماده مى شد اعضایش از خوف خدا مى لرزید، هر وقت از بهشت و دوزخ سخن مى گفت چون شخص مارگزیده مضطرب مى شد آنگاه از خدا خواستار بهشت مى شد و از آتش جهنم به او پناه مى برد و چون آیه «یا ایها الذین امنوا..» را تلاوت مى كرد، مى فرمود: لبیك ! اللهم لبیك !...
هنگامى كه مشغول وضو مى شد اعضایش مى لرزید و چهره مباركش زرد مى گشت وقتى كه مى-پرسیدند: چرا چنین حالى پیدا مى كنى؟
مى فرمود: سزاوار است كسى كه در مقابل پروردگار عرش مى ایستد، رنگش زرد و اعضاى او دچار رعشه گردد. هر وقت به در مسجد مى رسید روى به آسمان مى نمود، عرض مى كرد:
بار خدایا! مهمان تو بر در خانه ات ایستاده است، اى خداى بخشنده ! شخصى گناهكار پیش تو آمده، اى خداى مهربان ! از گناهان من به خاطر بزرگواریت درگذر!

بحارالانوار، ج 43، ص339.





طبقه بندی: عبادی،  اعتقادی،  اخلاقی، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ شنبه 8 آذر 1393 توسط : حسین مردان پور