تبلیغات
وب سایت شخصی حسین مردان پور - مطالب ابر بهشت

وب سایت شخصی حسین مردان پور

یونس بن عبدالرحمان ، از شاگردان حضرت رضا علیه السلام بود، و در آن عصر بحث و بررسى درباره سرنوشت و اراده و مشیت و...، در میان دانشمندان رواج داشت ، معماى این امور براى یونس ، حل نشده بود، یونس ‍مى خواست این معما با بیان شیواى امام رضا علیه السلام حل و روشن گردد، به محضر آن حضرت آمد و درباره امور پیش گفته ، سخن به میان آورد و توضیح خواست. امام رضا علیه السلام به او چنین فرمود: اى یونس ! عقیده « قدربه » را نپذیر، زیرا عقیده آنها نه با گفتار اهل بهشت تطبیق مى كند، و نه با گفتار دورخیان ، و نه با گفتار شیطان ، مطابقت دارد، زیرا (طبق آیه 43 سوره اعراف ) بهشتیان در بهشت گویند: الحمد لله الذى هدانا لهذا و ماكنا لنهتدى لولا ان هدانا الله.
دوزخیان (طبق آیه 106 مؤ منون ) در دوزخ مى گویند:
« ربنا غلبت علینا شقوتنا و كنا قوما ضالین »
و ابلیس (طبق آیه 39 حجر) گفت :
« رب بما اغویتنى »
بنابراین این هر سه گروه ، نیكى و بدى را به خدا نسبت مى دهند، ولى قدریه به خودشان بر مى گردانند.

یونس گفت: سوگند به خدا، من گفتار آنها (قدریه ) را قبول ندارم ، بلكه عقیده ام این است كه : چیزى پدید نیاید مگر آنچه را خدا بخواهد و اراده و مقدر و حكم نماید.
امام رضا
علیه السلام
: اى یونس ! این گونه نیست ... (بلكه خواست خدا این است كه انسان نیز در كارهایش مختار باشد) آیا مى دانى مشیت یعنى چه ؟
مشیت و خواست خدا، یاد نخستین (لوح محفوظ) است ، آیا مى دانى « اراده » چیست ؟ اراده ، تصمیم بر آنچه مى خواهد، مى باشد آیا مى دانى « قدر» یعنى چه ؟ قدر، همان اندازه گیرى و مرزبندى است ، مانند مدت عمر زندگى ، و هنگام مرگ ، سپس فرمود: منظور از حكم (قضاء) محكم ساختن و عینیت بخشیدن است .
یونس كه از بیانات روشن امام رضا
علیه السلام  قانع و خشنود و شیفته آن حضرت شده بود اجازه طلبید كه سر مقدس امام علیه السلام  را ببوسد، و در این حال عرض ‍ كرد:گره مطلب مشكل را بروى من گشودى كه من از آن ناآگاه بودم .


کافی حدیث 4، ص 157، 158، ج 1.





طبقه بندی: تربیتی،  اعتقادی،  تاریخی، 
برچسب ها: مشیت، قدر، شیطان، رب، بهشت، جهنم،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1 دی 1393 توسط : حسین مردان پور

روزی از روزها که پیامبر خدا( صلّی الله علیه و آله) از کوچه‌های عبور می‌کرد، عده ای از مردم را دید که در آنجا جمع شده‌اند. حضرت از آنها پرسید: بر گِرد چه جمع شده‌اید؟
عرض کردند: دیوانه اى است که اعمال جنون آمیز و خنده آورش مردم را متوجه خود ساخته.
پیامبر آنها را به سوی خود فراخواند و فرمود:
او مریض است و دیوانه نیست. اما مى خواهید دیوانه واقعى را به شما معرفى کنم؟
همه خاموش بودند و با تمام وجودشان گوش مى دادند. عرض کردند: بفرمایید، اى رسول خدا. حضرت فرمود:
إنّ المَجنونَ حَقَّ المَجنونِ المُتَبَختِرُ فی مِشیَتِهِ، النّاظِرُ فی عِطفَیهِ، المُحَرِّكُ جَنبَیهِ بمَنكِبَیهِ، یَتَمَنّى علَى اللّهِ جَنَّتَهُ و هُو یَعصیهِ، الذی لا یُؤمَنُ شَرُّهُ و لا یُرجى خَیرُهُ فذلكَ المَجنونُ و هذا المُبتَلى.[1]
دیوانه حقیقى کسى است که با تکبر و غرور راه مى رود، متکبّرانه به دو طرف خود نگاه مى کند و پهلوهایش را با شانه هایش حرکت مى دهد. نافرمانى خدا مى کند و با این حال بهشت او را آرزو مى کند. کسى از شرّ او ایمن نیست و به خیرش امیدى نمى رود. پس دیوانه واقعى او است و این را که دیدید تنها یک بیمار است.

پی نوشت :
1. الخصال، ص332.1





طبقه بندی: اجتماعی،  اخلاقی،  تربیتی، 
برچسب ها: مریض، دیوانه، تکبر، بهشت، جنون،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 20 خرداد 1393 توسط : حسین مردان پور